شاید در نگاه اول، واکنش بسیاری از ما این باشد که «چرا یک کتاب باید چنین قیمتی داشته باشد؟» اما اگر پای صحبت ناشر بنشینیم، احتمالاً فهرستی از دلایل را خواهیم شنید؛ از افزایش قیمت کاغذ و هزینههای چاپ گرفته تا دستمزدهای مربوط به آمادهسازی و تولید کتاب. بسیاری از این دلایل هم واقعی هستند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما مسئله فقط قیمت یک کتاب خاص نیست. مسئله بزرگتر، مسیری است که صنعت نشر در آن قرار گرفته است. وقتی کتابی با این حجم و تعداد صفحه به چنین قیمتی میرسد، باید نگران روزی باشیم که کتابهای پانصد صفحهای هم به رقمهایی نزدیک به دو میلیون تومان برسند؛ اتفاقی که چندان دور از ذهن نیست. اینجا دیگر با یک افزایش قیمت معمولی یا گران شدن یک کالا مواجه نیستیم؛ صحبت از بحرانی است که میتواند رابطه جامعه با کتاب و مطالعه را دستخوش تغییر جدی کند.
سالهاست که درباره کاهش سرانه مطالعه در ایران نوشته ام و بارها دیگران هم صحبت کردهاند و دلایل مختلفی برای آن برشمرده ایم؛ از تغییر سبک زندگی و گسترش فضای مجازی گرفته تا کمبود زمان و بیحوصلگی عمومی. اما حالا باید عامل مهم دیگری را هم به این فهرست اضافه کنیم؛ ناتوانی اقتصادی بخشی از مردم برای خرید کتاب.
وقتی یک خانواده برای تأمین نیازهای روزمره خود با مشکلات فراوان مواجه است، طبیعی است که خرید کتاب چندصدهزار یا چند میلیون تومانی به اولویتهای آخر آن تبدیل شود. اینجاست که کتاب، به جای آنکه بخشی از زندگی روزمره مردم باشد، به کالایی لوکس و دور از دسترس تبدیل میشود.
البته این موضوع تنها به حوزه نشر محدود نمیشود. افزایش هزینهها دیر یا زود گریبان تمام بخشهای فرهنگ را خواهد گرفت. قیمت بلیت کنسرتها، تئاترها، سینما و دیگر فعالیتهای فرهنگی نیز افزایش پیدا میکند که چه بسا کرده است، و در نهایت، مخاطب بیشتری از حضور در این فضاها فاصله میگیرد.
اقتصاد فرهنگ در ایران همیشه با دشواریهای زیادی حرکت کرده است؛ چرخهای که از تولیدکننده و هنرمند تا ناشر، کتابفروش و مخاطب را دربرمیگیرد و هر کدام از حلقههای آن با مشکلات متعددی روبهرو بودهاند. حالا تورم میتواند این چرخه شکننده را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد و حتی آن را به مرز توقف برساند.
یکی از پیامدهای مستقیم این وضعیت، افزایش بیکاری در حوزه فرهنگ است. وقتی فروش کتاب کاهش پیدا کند، ناشر کمتر سرمایهگذاری میکند، چاپ کتابهای کمتری انجام میشود و طبیعی است که نویسندگان، مترجمان، ویراستاران، طراحان، کتابفروشان و بسیاری از فعالان این حوزه آسیب ببینند. اما شاید این بخش، تنها قسمت قابل مشاهده ماجرا باشد. آسیب اصلی جایی اتفاق میافتد که کمتر دیده میشود.
فرهنگ، چیزی نیست که بتوان اثرات آن را فقط با عدد و آمار سنجید. کتاب، تئاتر، سینما و هنر، زیرساختهایی هستند که آرام و بیسر و صدا به جامعه شکل میدهند. شاید نبود یک کتاب در خانهای امروز اتفاق بزرگی به نظر نرسد، اما وقتی هزاران و میلیونها نفر به تدریج از این منابع فاصله بگیرند، اثر آن در سالهای آینده خود را نشان خواهد داد.
جامعهای که ارتباط کمتری با فرهنگ دارد، در برابر بسیاری از بحرانها آسیبپذیرتر میشود؛ چراکه تفکر انتقادی، گفتوگو، تخیل و شناخت، بخشی از همان سرمایهای است که فرهنگ در طول زمان ایجاد میکند.
نگرانی اصلی این است که فاصله گرفتن مردم از فرهنگ، اتفاقی نیست که بتوان آن را با چند برنامه کوتاهمدت یا طرح مقطعی جبران کرد. اگر نسلی با کتاب، هنر و تولیدات فرهنگی بیگانه شود، برای بازگرداندن این ارتباط باید سالها تلاش کرد. شاید نسلی بعدتر تازه متوجه آسیبهای این فاصله شود و بخواهد برای جبران آن قدم بردارد؛ اما آن زمان ممکن است بسیاری از فرصتها از دست رفته باشد.
کتاب شاید در ظاهر یک کالای ساده باشد؛ چند صد صفحه کاغذ با نوشتههایی روی آن. اما واقعیت این است که کتاب بخشی از حافظه، تجربه و آینده یک جامعه است. وقتی خرید کتاب برای بخش بزرگی از مردم به یک آرزوی دور تبدیل شود، فقط صنعت نشر آسیب نمیبیند؛ بخشی از سرمایه فرهنگی جامعه نیز آرامآرام تحلیل میرود.
نباید افزایش قیمت کتاب را صرفاً یک مسئله اقتصادی دید. این موضوع زنگ خطری برای فرهنگ است؛ هشداری درباره آیندهای که اگر امروز جدی گرفته نشود، فردا هزینههای جبران آن بسیار سنگینتر خواهد بود. فرهنگ شاید آرام رشد کند، اما وقتی آسیب ببیند، ترمیم آن به مراتب دشوارتر از چیزی است که تصور میکنیم.